یه پست داغ و فوری

اینی که می خوام بگم باورتون نمی شه . شایدم باورتون بشه اما من وقتی اینو دیدم این شکلی بودم تعجب و محسن این شکلی ابله . و بعد جفتمون این ریختی قهقهه

نشسته بودیم شام می خوردیم . کورش بلند شد رفت . و خب مسلما میره جایی که خیلی خوشش میاد یعنی آشپزخونه . (چند روزیه در جهت اهداف تربیتی نیشخند پشتی جلوی آشپزخونه رو برداشتم تا کورش با آشپزخونه آشنا و عادی بشه)

رفت و دستگیره ی کابینت رو شکوند و آورد داد به محسن و گفت شکس (شکست) بعد دوباره گرفتش و رفت تو آشپزخونه . محسن با حالت دعوا صداش کرد . از پشت کابینت اومد این طرف . قیافه اش این جوری بود :

دست چپش رو گذاشته بود پشت کمرش (مثل آقا ناظم ها) . اخم کرده بود و انگشت اشاره دست راستش رو دماغش بود ساکت . و با همون حالت به محسن گفت هیس . من که خداییش کف کرده بودم . تعجب

محسن هم که نمی تونست تکون بخوره . کورش برگشت تو آشپزخونه . یواشکی به محسن گفتم : چه دستشم زده به کمرش . گوزو به ما میگه هیس نیشخند . برگشت با همون فیگر یه نگاهی به من کرد و به من هم گفت هیس . وای خدا داشتم از خنده می ترکیدم .

بهش می گم : مامانی با خودمون هم نمی تونیم صحبت کنیم ؟ این بار دست روی دماغش رو برداشت و همون طور با انگشا اشاره (به حالت نه) دستش رو تکون داد . و در عین حال گفت اصن اصن (اصلا اصلا)

وای خدا منو بکش این بچه فینگیل به ما هیس اصلا حرف نزنید گریه

خدا وکیلی قیافه تون رو بعد از خوندن این اتفاق برام بذارید . زبان


/ 6 نظر / 9 بازدید
انتخاب بهترین وبلاگ ها

با سلام خدمت شما دوست عزیز وبلاگ انتخاب برترین وبلاگ ها این هفته وبلاگ های برتر کودکان را در طی یک نظر سنجی انتخاب میکند از شما دعوت میشود تا در این نظرسنجی شرکت فرمایید لطفا مطالب وبلاگ را با دقت بخوانید با تشکر

مامان امیرعلی

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه] حالا مونده خانمی که پسرت بشه رئیس خونه تازه اولشه [نیشخند] خدا حفظش کنه [ماچ][قلب]

ساناز مامان دانیال

[قهقهه][قهقهه][تعجب][قهقهه][تعجب][قهقهه][تعجب][قهقهه]

یک خواننده

سلام مطلب جالبی بود فقط ای کاش کمی ادب را در نوشته ها حفظ می کردید "چه دستشم زده به کمرش . گوزو به ما میگه هیس" وبلاگ یک رسانه عمومی است نه جای حرف های خاله زنکی من و شما. چند روز دیگه که پسر گلتون بزرگ بشه ازین حرفتون هم شرمنده میشه هم پشیمون. درست نیست؟