شاهکارهای بنده

سلام من اومدم که از کارام براتون بگم . آخه هیچ وقت وبلاگم یکنواخت و تکراری نبوده و نباید باشه . هر کی هم به من فینگیلی حسودی می کنه خب بکنه اصلا دیگه برام مهم نیست (انتظار زیادیه از اونها)

بگذریم .

تازگی ها یاد گرفتم وقتی ازم می پرسن کورش کو ؟ انگشت اشاره ام رو می ذارم رو سینه ام و می گم : دودش (doodosh)

مامانم و بابام که ازم می پرسن :عشق من کیه ؟ نفس من کیه ؟ و ... می گم : من . حالا اگه وسطش هر چیز دیگه ای هم ازم بپرسید بازم می گم : من . ا ا ا حرف بد بهم نزنیدها خب من متوجه نمی شم فکر می کنم همش خوبه باید بگم من .

چند روز پیش مامانم بابا محسن رو بغل کرده بود و دستش از زیر دست بابا اومده بود بیرون بعد من رفتم با بابام بازی کنم که یهو دیدم بابام سه تا دست داره ، باید قیافه ام رو می دید هی به دست های بابام نگاه کردم و هی تعجب کردم و باز یه نگاه به مامانم و یه نگاه به بابام آخرشم نفهمیدم چی شد و در رفتم .

یه چیز دیگه هم که یاد گرفتم اینه که وقتی با مامانم و بابام می رم بیرون هی می گم : ببل (babal) یعنی بغلم کنید و وقتی که دیگه مامان و بابا خسته می شن و می گن نه باید راه بیای منم دستم می گیرم به پام و می گم : پام درد ببل !!! یعنی پام درد می کنه بغلم کنید . خیلی زرنگم اینجوری مامان و بابا دلشون می سوزه و در حالی دارن از خنده غش می کنن منو بغلم می کنن .

چند روز پیش داشتم با گلم (یه گل بزرگ دارم که عکسشو براتون می ذارم) که عصای دستم عروسک روی تلویزیون رو مینداختم زمین که مامانم اومد و گفت : کورش به این دیگه نباید دست بزنی . یعنی چی ؟ و بعد هم گلم رو ازم گرفت و شروع کرد به صاف کردن عروسکه من هم که اومده بودم پشت مامانم دستم رو زدم به کمرم و با اخم به مامانم گفتم : لالاله الله . یعنی : لا اله الا الله . مامانم که از تعجب داشت شاخ در می آورد و دیگه نتونست منو دعوا کنه چون نمی تونست جلوی خنده اش رو بگیره .

تفنگ بازی رو خیلی دوست دارم . هرچی دستم بیاد نشونه می رم طرف دیگران و می گم : دوف . و طرف هم حتما باید بمیری وگرنه انقدر دوفش می کنم که خودش از زنده بودنش پشیمون بشه . توی خیابون هم همه رو دوف می کنم . وقتی هم کسی بهم دوف کنه قلبم رو می گیرم و درحالی که خودمو نقش زمین می کنم می گم : بوآآآآآآ . یعنی مردم . هربار هم که بهم دوباره دوف کنن یه تکون می خورم و آخ می گم . کلی برای خودم فیلمم .

توی ماه رمضون هم که یاد گرفته بودم مامانم و بابام هر کانالی می زدن می گفتم : داآشی . یعنی بزنید می خوام داداشی ببینم .

عاشق تاب بازی ام و بهش می گم : آب بازی . اما مامانم می گه به من خیلی افتخار می کنه . آخه کلی صف و نوبت حالیمه و همیشه تا مامانم میگه کافیه و نوبت بقیه اس می گم : کافی . و پیاده می شم .

هر چیزی که بهم بدن سریع می گم : دوتا . آخه دوست دارم از همه چی دو تا داشته باشم . یکی برای این دستم یکی هم برای اون یکی دستم .

کلی هم با ادبم هر کسی هر چیزی بهم بده یا برام کاری انجام بده زودی بهش می گم : میسی (misi) یعنی : مرسی . و اگر هم کار اشتباهی بکنم و بهم بگن که کار بدی کردم سرم رو می ندازم پایین و می گم : مذات میذا (mazeat miza) یعنی : معذرت می خوام .

آهان اینو بگم روز یک شنبه یه کاری کردم که مامانم از یک طرف حسابی از دستم ناراحت شده بود و از طرف دیگه یه ذره خوشحال بود . یک شنبه بعد از ظهر رفتیم پارک و من سوار سرسره شدم و داشتم با چرخ دنده های اسباب بازی بالای سرسره بازی می کردم که یه دفه یه پسر 4-5 ساله ای اومد و منو هل داد و اونها رو از دستم کشید بیرون . من اولش ناراحت شدم ولی بعد که دیدم اون داره بازی می کنه ذوق کردم و خندیدم و شروع کردم براش دست زدن که اون دوباره هلم داد و سرم داد زد که : برای چی برا من دست می زنی ؟ به توچه مگه فضولی که برای من دست می زنی ؟   و من هم که کلی عصبانی شده بودم اخم کردم و ناغافل محکم خوابوندم تو گوش پسره . پسره هم که کلی از قیافه ی من ترسیده بود در رفت و هیچی بهم نگفت . اما مامانم ازم ناراحت شد و بهم گفت که کار بدی کردم و نباید کسی رو بزنم . اما یواشکی هم به بابام گفت : باز خوبه می تونه از حقش دفاع کنه ، ولی باید یاد بگیره دستش رو رو کسی بلند نکنه .

اینم از شاهکارای این اواخر بنده .

 

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریزاد مامان روژین

باز خدا رو شکر یه دعای هم واسه روژین ما بکنه روش باز بشه آخه هرکسی هرچیزی رو ازش میگیره یا میزنتش روژین با حالت خنده میره جلو بوسش میکنه بعضی وقتها اینقدر حرص میخورم که نگو نپرس باباش میگه من که اینقدر فضول بودم که مارو از تو سوراخ میکشیدم بیرون همه از دستم عاجر منم که تو بچگی از شیطنت و فضوی زدن پسرای کوچه چیزی کم نداشتم میترسم کتک خوردن دخترم حاصل دعای بچه هایی باشه که ما اون موقع اذیتشون میکردیم .

مامان آرمان

نمی دونم پسرها اینقدر مودبند یا این کوروش و آرمان هستند که اینجوری اند آخر آرمان هم در هنگام بازی در پارک صف و نوبت و این حرفها را خیلی رعایت میکنه......

سایه - مامان نی نی

سلام مامان کوروش حالتون چطوره ؟ چه پسر با ادبی دارین [بغل] دختر من از پسر شما کمی بزرگتره تقریبا کاراشون عین همه دختر من وقتی کسی چیزی بهش بده میگه مـــــــــــمنون[قلب] چه بامزه شد وقتی باباشو سه دست دید ![نیشخند]

Parvin A. L.

مهسا جون خسته نباشی عزیزم. تا اینجای کار زیاد زحمت کشیدی. لطفا نیمه کاره نذار بمونه بیا بازی رو تا آخر ادامه بدیم. نذار به هر دلیلی یه کار نیمه تموم تو وبلاگ پسرت یادگار بمونه. من و کیاراد منتظریم[ماچ][ماچ][لبخند][لبخند]

فرشته

شلام داش کوروش خیلی باحالی[ماچ] خیلی هم با ادبی...بذار یک ماچ دیگت بکنم[ماچ]..اااا ببخشید صورتت خیس شد! اخه چند وقته از دهنم اب میریزه..مامانم بهمه میگه دارم دندون در می ارم[خجالت] ...راستی وبلاگت خیلی نازه مثه خودت[قلب] سلام مهسا جون منتظر نتیجه مسابقه باشیم یا نه؟![چشمک]

نيلوفر مامان تارا

خیلی خوشحالم.[دست] خدا رو شکر که می بینم بینتون صلح و صفا برقرار شده. ایشالله که دیگه هیچ وقت چنین دلخوری هایی تو دنیای شیرین مامانها و نی نی های وبلاگستان پیش نیاد.[بغل][چشمک]

مامان کوشا

الهی آخه عمل چرا. خیلی ناراحت شدم. برای کوروش جون دعا می کنیم.مواظب خودتون باش. [ماچ]

حوریه مامان شایان

مهسا جون من گفتم آتش بس ولی هیچ برداشت بدی از حرفاتون نداشتم تو دل منو شما آتیشی به پا بود که مثل جنگ بود که به خودمون ربط داشت و بس... ولی این به معنی جنگ طلبی نیست . ابهر حال متاسفم که منظورمو بد متوجه شدین .