فندقم دوستت داریم

خیلی وقت بود که مطلبی با نگارش خورد اینجا نذاشته بودم .

پسرکم هر روز بزرگتر و بزرگتر می شه و هر روز شیطون تر و باهوش تر . 2 ماهی تا 2 سالگی اش مونده اما به علت وجود ماه محرم مجبور به برگزاری مراسم تولد زودهنگانم هستیم . کورش به راحتی (و کمی متفاوت) تمام کلمات رو می گه و به خوبی منظورش رو به ما می فهمونه . این روزها مامان کورش نقش دیلماج رو هم بازی می کنه و دفعات زیادی پیش میاد که وقتی با کسی صحبت می کنه این دیالوگ همیشه برای من تکرار می شه : مامانش ! چی داره می گه ؟ و من مثل همیشه حرفهای (به نظر من) واضح و زیبای وروجکم رو دوبله می کنم .

کورشم علاقه ی زیادی به عینک داره و مامانبزرگش جرات نداره که برای خوندن چیزی یا انجام کار ریزی عینکش رو در بیاره چون کورش به هر نحوی شده عینک رو می گیره و با مدلهای مختلف به چشم و سرش می زنه . مدتیه که عاشق بازی دوف دوف و کشت و کشتار شده و هرکسی اعم از مامان و بابا تا میوه فروش محل و عابر توی خیابون رو با اسلحه ی فرضی می زنه و داقون می کنه و مهم اینه که از طرف انتظار داره که با خوردن تیر حتما بمیره و با مردنش هم باید به طرز فجیعی پخش زمین بشه و آخ بگه .

جالب تر اینجاست که خودش این نقش رو عالی بازی می کنه و اگر بهش شلیک کنید آه بلندی می گه و حتی اگر وسط خیابون هم باشه پخش زمین می شه و خیلی خیلی جالب تر و خنده دارتر وقتیه که بعد از به اصطلاح مردنش دوباره بهش شلیک می کنیم و کورش دقیقا مثل بازیگرهای حرفه ای آه کوتاهی می گه و یه تکون کوچولو می خوره یا غلت می زنه (مثل جون کندن آدمی که چند بار بهش شلیک بشه) اگر بتونم از این صحنه فیلم بگیرم حتما براتون می ذارم .

کورش بابا رو عاشقانه دوست داره و مخصوصا مواقعی که از جانب من دعوا می شه سریع به آغوش بابا پناه می بره . عصرها که بابا میاد تا برسه بالا کورش دو در می ایسته و انتظار بابا رو می کشه و وقتی بابا میاد دستش رو برای دست دادن مردانه با بابا دراز می کنه . و البته ناگفته نماند که چون بابا اول مامان رو می بوسه و بغل می کنه حسابی شاکی می شه و مامان رو هل می ده و با لهجه ی شیرین ترکی اش! می گه عگب عگب (عقب عقب) و خودش رو می ندازه تو بغل بابا و بوس بارونش می کنه .

عسلکم به مامانش خیلی لطف داره و به من این احساس رو می ده که من یه دژ محکم برای پسرم هستم . هر کس دعواش می کنه یا بهش اجازه ی انجام کاری رو نمی ده یا حتی بهش چپ نگاه می کنه سریه پیش من میاد و ضمن بوسیدن و ناز کردنم (جهت خر کردن بنده) شکایت طرف رو می کنه . و اتفاق جالبی که چند روز پیش افتاد : خونه ی مامانم بودیم و یادم نمیاد کورش چه کار بدی کرد که من یه ضربه ی کوچیک روی دستش زدم و مامانم به حالت شوخی دعوام کرد که بچه ام رو نباید بزنی و به شوخی زد رو دستم و شروع کرد به ناز کردن کورش . حرکت کورش بهم خیلی احساس خوبی داد آخه همون موقع کورش دست مامانبزرگ رو پس زد و اومد منو بغل کرد و چند تا بوس حسابی کرد (مامانش رو فقط بوس لبی می کنه) و با اخم به مامانم نگاه کرد و به من می گفت که دش (دعواش) کنم .

نوه ی اول خانواده علاقه ی زیادی به مامانبزرگ و بابابزرگ و خاله فائزه داره . هر روز با مامانبزرگ تلفنی صحبت می کنه و با دیدن بابابزرگ کلی ذوق می کنه . با خاله فائزه حسابی کیف می کنه . اول که زبون باز کرده بود خاله فائزه آله (خاله) صدا می کرد بعد هر وقت بهش می گفتیم بگو خاله می گفت : آجزه (فائزه) و دیده نمی گه خاله . بعد از یه مدت دیگه به فائزه می گفت : آیزه و حالا یک هفته ایه که به خاله فائزه بیچاره می گه : شائزه !!

با اسباب بازی های هوشی اصلا میونه خوبینداره و از همشون استفاده ابزاری در جهت داقون کردن می کنه . اسباب بازی هاش بیش از 2-3 روز سالم نمی مونن . فقط یک ماشین داره که چون جنسش چیزی شبیه آهنه جون سالم به در برده که اتفاقا خیلی هم دوستش داره اون هم با اون صداهای عجیب غریب که از ماشینه در میاد . یکی دو تا تفنگ داره که داقونشون کرده و عاشق فندک گاز مامانبزرگه (از این فندک های سنگی که شبیه تفنگه) . کتاب رو دوست داره اما برای پاره کردن . هیچ وقت بیش از 5-6 جمله ای که خوندم به کتاب گوش نداده و وقتی به خودم میام می بینم که مشغول بالا رفتن از در و دیواره .

پسرم عاشق تحوله و خیلی سریع وسایلش رو متحول می کنه و به قول بابامحسن : دوست داره اسباب بازی هاش رو تغییر کاربری بده . یکی از این تغییرات رو که از همه هم جالب تر بود چند روز پیش شاهد بودیم که به این قرار بود : موتور باطری ای داشت که یه خرس سوارش بود و آهنگ می زد و راه می رفت . خب خیلی وقت بود که داشت مرحله به مرحله در جهت تخریبش تلاش می کرد و موفق شده بود یکی از چرخهاش رو بکنه و دسته ی موتور رو هم از بدنه اش جدا کنه اما روز موعود خرس روش رو با تلاش مضاعفش از جاش کند و سعی کرد خودش به جای اون سوار موتور بشه ! این طوری بود که این موتور از یه موتور با سرنشین اسباب بازی به یک وسیله ی نقلیه تغییر کابری داد .

زن عموی کورش دبروز اومد خونمون (2-3 روزی هست که برای کاری از اهواز اومده به تهران) و یک کامیون کوچولوی باطری ای برای کورش آورده که پسرم کلی از دیدنش ذوق کرد و خوشش اومد که البته همون دیشب تلاشش رو جهت تخریب شروع کرد . زن عمو اعظم دستت درد نکنه .

کورشم ، فندق مامان خیلی دوستت دارم . به اندازه ی تمام هستی . گلکم تو تمام آمال و آرزوهای مامان و بابا هستی و همه ی تلاش ما برای بهتر زندگی کردن توئه . عسلم در آغوش گرفتنت برام یه دنیا زیبایی و احساسه و یه دنیا غرور و سربلندی . می دونم که بدی هایی داری و چند حرف بد هم یاد گرفتی اما در مقابل پسر مودبی هستی که سرام (سلام) کردن یادت نمی ره و هیچ کاری رو بی تشکر نمی ذاری و از همه ی کارهای بدت معذرت خواهی می کنه و بوس رو نخی می دونی برای دوختن محبت ها .

پسر خوش تیپ مک کوئین من (اصطلاحی رایج بین مامان و بابا برای یادآوری این که پسرمان کلی خوش تیپ است) چشم های درشتت با اون مژه های بلند آرامش بخش لحظه هامونه ، دست های کوچیکت گرمابخش زندگیمون و حرف زدن ها ی گاها نوک زبونی ات آهنگ دلنشین متن زندگیمون .

دوستت داریم فندقم

 

پاورقی 1 : مامان و بابای کورش و مهسن هم آپن . سر بزنین .

پاورقی 2 : این دوستان هم لینک شدن : آراز قهرمان - دیبا و پرند - کیاراد - لاریسا - آندیا - ایلیا - نورا - کوشا

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شایلی

تولد کوروش جوجومون پیشاپیش مبارک... پسمل بلا چه عینکی هم زده[ماچ]... خوش به حال اونایی که لینک شدن[ناراحت][چشمک]

سوری مامان عسل

سلام خانومی. مهسا جون می بینم که نه به ما سر می زنی نه لینکمون کردی[عصبانی][عصبانی] تازه عکسها هم واسه ما باز نمیشه این چه رسمش بابا دلمون تنگ شده واسه این قندعسل 22 ماهه که تولدش هم نزدیکه. ببوسش از طرفم. پیش ما هم بیا[ماچ][بغل] کوروش عزیزم تولدت پیشاپیش مبارک [دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب][دست][هورا][ماچ][بغل][قلب]

مامان نورا

مهسا جون امیدوارم که همیشه تنت سالم و فکرت آزاد باشه تا بتونی هر دو وبلاگ رو آپ کنی و همیشه هم خودت بنویسی که من دست نوشته های همه ی دوستانم رو به تمام مطالب آماده هر چقدر هم مفید باشن ترجیح می دم چون حال و هوای خودشونو داره و از هر کلیشه ای به دوره ... خیلی دوست دارم که از خودت و کوروش عزیز بخونم ... ممنون که ما رو لینک کردی ، من مدتهاست قصد دارم که چند تا از دوستای عزیزمو لینک کنم ولی متاسفانه نمی تونم از توی اداره برم بلاگفا و از توی خونه هم معمولا گرفتارم و اگه خیلی وقت کنم وبلاگ نورا رو آپ کنم ... به هر حال از نظر لطفت ممنونم ... امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی ...

فاطمه مامان زهرا

عجب بلایی شده این آقا کوروش شما خوب به بابایی بگین من ناراحت نمیشم که اول شما کوروش را بوس کنی بعد .... آخه مهسا جون دل بچه میشکنه.... امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشین و در کنار هم خوش[بغل][ماچ][گل][خداحافظ]

مجتبی

سلام من خیلی وقته به ولاگت سر میزنه انشاالله دامادیتو ببینیم ببین به مامان مهسا بگو کد <-BlogTitle-> رو توی قالب وبلاگت پیدا کنه و به جاش <#blogtitle#> رو قرار بده تا عنوان وبلاگت به درستی به نمایش دربیاد برایت دعا میکنم خدا از تو بگیرد هر آنچه تو را از خدا میگیرد.(دکتر شریعتی) [نیشخند][نیشخند]

مامان اکرم

سلام ما هم از این تغییر کاربری ها زیاد داریم و پسرکمون توی تخریب منابع ید طولایی داره.[نیشخند] عکساش خیلی بامزه بود مخصوصا عکسایی که با عینک انداخته [ماچ][بغل]

بهار

سلام ماشالله پسر نازی داری خدا برات حفظش کنه پیشاپیش تولدش مبارک به ما هم سر بزنید خوشحال میشم ما رو لینک کنی[قلب][گل]