ما اومدیم

بعدا اضافه شد :

خیلی دلم می خواست اینجا از برنامه ی شب یلدا تشکر کنم ولی با این برنامه ریزی های جالب و غریب الوقوع پرشین بلاگ جایی برای تشکر نمی مونه . من ساده دیدم کورش تا لحظه ی آخر دهم بود گفتم نهایتا میره 2-3 تا بالا پایین دیگه و گفتم خب حداقل برای 20 نفر اول ایمیل می فرستن دیگه . موندم منتظر . دیدم تو صفحه اول پرشین بلاگ خبری نیست . حالا اتفاقی پرشین وبلاگ رو دیدم می بینم برای خودشون دو روز مهلت ثبت نام گذاشتن خبر هم نکردن مهلتش هم تموم شده . عمرا اگه من بیام اونجا . عصبانی

سلام

ما اومدیم دوبارهقلب

ببخشید دیگه نمی دونم چرا تنبل شدم تو آپ کردن .

اما الان کلی حرف دارم براتون و کلی عکس

آقا کورش من تند تند داره بزرگ می شه و آقا می شه . همین روزا باید براش برم خواستگاری . الان ساعت حدود 10:15 صبحه و کورش هنوز خوابه . 5 دقیقه پیش بیدار شد و از تو تختش (راستی دوباره برش گردوندم تو تختش ، دیگه عادت کرده بهش البته تو اتاق ماست تختش) صدا کرد : مامان

من : بله عزیزم

کورش : پاشو پاشو (با تاکید و کمی خشن و آمرانه)

من هم رفتم و آوردمش تو تخت خودمون و پیشش دراز کشیدم . همیشه عادت داره پشتشو می کنه به من و من از پشت می گیرمش تو بغلم اما این بار افتخار داد و درحالی که روش به من بود خودشو چسبوند بهم منم که کلی خرکیف شدم فکر کردم وای پسرم چقدر عشقولانه شده و بغلش کردم . فکر می کنید بهم چی گفت ؟ تازه اونم با اخم : عگب (یعنی عقب) ناراحت

کلی ضایع شدم برا خودم . حکایت اون مامانس که شب برا بچه لالایی می خونده بعد وقتی لالایی تموم می شه بچه هه می گه : خب تموم شد ؟ حالا خفه شو بزار بخوابیم . نیشخند

تازگی ها یه چیزای جدیدی یاد گرفته آخر خنده :

من (یا هر شخص دیگری) : دست دست دست (حالا یا منظورمون دست زدنه یا این که دستشو بکنه تو آستینش فرقی نمی کنه)

کورش : جون نن اس (یعنی جون ننه اقدس)

باز هم من : جون ننه اقدس

کورش : آمنه آمنه خنده

این شعرو خاله شائزه (فائزه) می خونه و اونم یاد گرفته . حالا کجا کشف شد که کورش یاد گرفته . اونجایی که من داشتم لباس تنش می کردم و به منظور این که بهش بگم دستت رو بکن تو آستین گفتم دست دست دست .

یه چیز دیگه هم یاد گرفته . این تبلیغ افق بهارستان هست که آخرش مرده می گه : خانوم نمره اش چنده ؟ بعد زنه می گه : نمره اش که بیسته . هر وقت مرده می پرسه نمره اش چنده کورش بلافاصله می گه : بیسسه (بیسته) در حال حاضر هر چیزی رو ازش بپرسی نمره اش چنده می گه : بیسسه . مادر تو اگر معلم بودی چه می کردی ؟ همش بچه نمره اشون بیسسه .عینک

کورش تا سه بلده بشمره و مفهومش رو هم می دونه . هر چیزی هم بهش بدیم دو تا می خواد و می گه : دوتا . یکی برای این دستش و یکی برای اون دستش . هر چیزی هم که می گیره میشمره . متفکر

خودش غذاش رو خوب میخوره و احتیاجی نداره که من باهاش کل کل کنم . فقط گاهی وسط های خوردنش منم لقمه دهنش می زارم که جبران اون قاشق هایی که خالی میره تو دهنش (خب می ریزه زمین گاهی) بشه . از صندلی غذاش هم خیلی کم استفاده می کنیم . آخه من از میز زیاد خوشم نمیاد و عموما سفره پهن می کنیم برای غذا خوردن و کورش هم روی پارچه ی مخصوصش رو زمین می شینه . میز نهار خوری مون شده میز کامپیوتر .نیشخند

آهان اینو یادم رفت بگم . هفته ی پیش یه شب نشسته بودیم من و محسن تلویزیون می دیدیم کورش هم بازی می کرد . یه لحظه دیدم رفت عقب و با شدت خودشو پرت کرد تو شیشه ی میز تلویزیون (اه چقدر سخته نوشتن تلویزیون) فکر کنید این یه جور بازی بود براش . چشمتون روز بد نبینه شیشه میز خورد شد اومد پایین . خودشم افتاد زمین . یه تیکه شیشه مثل یه مثلث بلند و باریک شکسته بود و افتاده تو فاصله ی کم بین دست و پهلوش . وای فکرشم اعصابم رو خورد می کنه . داشتم سکته می کردم . همش می گفتم اگه این شیشه یه ذره اونورتر افتاده بود قلبش تیکه تیکه شده بود . خدا خیلی بهش رحم کرد .گریهنگران

ولی دروغ چرا من اصلا بهش رحم نکردمعصبانی . خیلی اعصابم بهم ریخته بود . دیوونه شده بودم . خدا منو ببخشه گرفتم زدمش چند تا . خودمم گریه می کردم و داد می زدم . شده بود اون قضیه مامانه که به بچه اش می گه : مواظب باش اگه تو دریا غرق بشی خودم می کشمت . همش می گفتم اگه یه چیزیش می شد من چی کارمی کردم . اما خدا رو شکر به خیر گذشت . حالا هم کلی داره حال می کنه که دیگه میز قفل نداره و راحت می تونه بره سر دکوری ها .خوشمزه

جدیدا دیگه پشتی هم فایده نداره . آخه یاد گرفته میره رو میز از اونجا خودشو از روی پشتی جلو در آشپزخونه میندازه توی آشپزخونه و انقدر مکفوف می شه که یک ذوقی می کنه و خنده ی شیطانی که آدم نمی دونه چی بهش بگه . بعد هم جاشو پهن می کنه جلوی ماشین لباس شویی بدبخت . فکر کنم پروژه ی بعدی تخریبشه .قهر

عاشقه کبابه . آبروی منو برده آخه می دونین من یه کم تو غذا پختن تنبلم و ما زیاد از بیرون غذا می گیریم . آقا کورش هم تازگی ها به جای این که بیاد به من بگه گرسنه اشه می ره تلفن و منوی رستوران رو میاره می ده به باباش و می گه : مشن گسنه تفون آگا کاباب (محسن گرسنه تلفن آقا کباب) یعنی محسن گرسنه امه تلفن بزن آقا کباب بیاره .نیشخند

پسرم خیلی خوشگل سلام می کنه و هیچ وقت سلام یادش نمی ره مگر این که بار اول باشه طرف رو می بینه و خجالت بکشه . انقدر هم خوشگل سلام می کنه . می گه سرام (ر رو با یه صدایی بین ر – ی – ل تلفظ کنید)خجالت

برای کورشم :

پسرک گلم پیشرفت هایت برای بزرگتر از آنیست که دیگران می بینند . و به تو افتخار می کنم . نازنینم اگر گاهی عصبانی می شوم و آزرده ات می کنم به بزرگی روحت مرا ببخش . این همه به خاطر عشق به توست و علاقه به پیشرفت و سلامتی ات . ماچ

دوستت دارم مامانی من قلب

پاورقی : مرسی از دوستهایی که بهمون رای دادن . لطف کردین . اگه خدا بخواد گویا 10 ام شدیم شاید .سوال

پاورقی : ردپای من و مثنوی عشق آپن .


/ 39 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وارلیق

کوروشو گورونجه منه بابک کیمین گلدی! بیزه کوروش یوخ , بابک لر لازیم تا کی آزاد اولاخ و باشیمیزی یوخاری توتاخ... تانری یاردیمجینیز اولسون. ساغ و اَسَن قالین.

وارلیق

بیرده کی بیر سوروم وار سیزدن سیزده تورک دیلینده ناغیل کاستی یوخمو؟ باخیردیم سس لی فایل لارین هاممیسی فارس دیلینده... بو اینصاف دئیل آخی... بس تورک اوشاقلاری نئجه آنا دیلینده بیر ناغیلا قولاغ آسماسینلار... هر اینسانین ایلک دیلی آنا دیلی و آنا دیلی اونون وارلیقی و هویتی دیر...نئجه اولار کی بیر اوشاق اوز آنا دیلی آنلامادان و اؤره نمه دن باشقاسینین دیلینی اوره ن سین...! اَسَن قالین.

آرزو مامان آرش

سلام خانمی برنده شدن کوروش خان در مسابقه هم مبارک [ماچ][گل][خداحافظ]

رکسانا مامان آوین

مبارکه برنده شدنتون تو مسابقه امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی[دست][دست][دست]

لیلی

سلام کورش خاله. عزیزم مبارک باشه مقام آوردنت تو مسابقه وبلاگ ها! راستش کلی افتخار کردیم که دوست خوبمون اون اول اولها نشسته. دیگه کورش ما کبیر شده ها.... واقعا به خاله اش میگه :"شائزه"؟ پسرک خوش سر و زبون بامزه ای باید باشه این کوروش خان!!![ماچ]

مريم

به ما سر نزدي اگر خواستي لينك كني منو خبرم كن [ماچ][گل][خداحافظ]

مامان آلینا

چراکه نه؟ازآشناییتون خوشحالیم.[گل][گل][گل][گل][لبخند]

مژگان مامان (آندیاعسلی)

واییییییییی چقدر خدا بهش رحم کرده ... خیلی مراقبش باش مهسا جون. ... عزیزم در مورد پروژه از پوشک گیری زیاد عجله نکن اگه خودش آمادگی داشت کم کم از لگن استفاده کن ولی بدون اصرار و اجبار و هربار که همکاری کرد تشویق و جایزه بد نیست اما اگه جواب نداد اصلا سرزنشش نکن ... در مورد آندیا که خیلی راحت جواب داد و خودش همکاری می کرد ... به امید دیدار [چشمک][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

مامان اکرم

سلام انتخاب وبلاگت مبارک خواهر[گل][دست] انشالله همیشه موفق باشی[ماچ]

پروین

یعنی من اینهمه مدت نیومدم اینجا؟!!!!!! کوروش عزیزم بهت هزار بار تبریک میگم هم برنده شدنت رو و هم پیشرفت هایت رو که فقط مامان ها میتونن بفهمن هر پیشرفت کوچیکی چقدر می ارزه.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب] من اون تلگرافی حرف زدنتو دوست دارم!!!![ماچ][ماچ]