تولد یه نی نی

چهارشنبه ی 2 هفته پیش دوست مامانم (خاله سمیه) یه نی نی به دنیا آورد . اسمش رو هم گذاشتن عسل . من و مامان و بابا هفته ی پیش رفتیم خونشون . نی نی انقدر کوچولو بود که نگو . من کلی ذوق کرده بودم و کلی نی نی رو تماشا کردم و اسباب بازی هاش رو نگاه کردم . تازه چون نی نی کوچولو بود کلی احساس کردم بزرگ شدم . اصلا هم حسودی نکردم که مامانم نی نی رو بغل کرده بود . نی نی همش لالا کرده بود . فکر کنم کلی قبلش کار کرده بود و خسته شده بود . تازه من برای نی نی یه سالار تاب خریدم و برای خودم هم یه ماش (ماشین) .

عسل تو بغل مامانم لالا کرده بود . منم به مامانم تخت نی نی رو نشون دادم و گفتم : باخ (نی نی لالا کرده بزارش تو تختش بخوابه) . فقط وقتی بابام اومد نی نی رو ببینه اعتماد به نفسم زیادی زیاد شد و با انگشت چشم عسل رو هدف گرفتم که نمی دونم چرا مامانم یهو عین آدمهای برق گرفته دست منو گرفت . تازه بعدش هم من دست نی نی رو بوس کردم آخه مامانم گفت پوست صورت نی نی ظریفه و نباید بوسش کنیم یه وقت مریض می شه .

اینم عکس های نی نی عسل خاله سمیه :

 

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام عزیزززززززززم آپ کردم اونم چه آپ پرو پیمونی[نیشخند]

کیاراد

کوروش جون من تا حالا نی نی کوچیکتر از خودم ندیدم!!! چقدر تو خوبی که حسودی نکردی منم اگه ببینم حسودی نمیکنم. راستی الان دیگه هیچ جات درد نمیکنه؟ خوب خوب شدی؟[ماچ][بغل]

لولی

پس چرا عکس پسر من توی مسابقه نبود [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] http://files.myopera.com/yasinvaman/albums/602651/thumbs/Image052.jpg_thumb.jpg

دنیا

چقدر نازه این عسل خانم............[گل]

مهسا مامان ملودی

آخی چه بیبی نازی خدا حفظش کنه [گل]

توت فرنگی

سلام مهسا جون قرار فردا ست [بغل]میای چهارراه سرو به سمت شهرک مخابرات میای بالا پارک دور میدون بهرود[بغل][ماچ]