یه گزارش کامل از من

سلام سلام

من اومدم . حالم خوبه خوبه خدارو شکر . اما احتمالا یه عمل دیگه هم در پیش دارم . ولش کن اصلا .

امروز اومدم کلی از خودم بگم براتون . راستش مامانم می گه تازگی ها یه حرف زشت یاد گرفتم که هی هم می گم ، خب خوشم میاد ازش. می دونین چی می گم ؟ اصلا چیز خاصی نیست ها فقط هر چی دستم میاد می ندازم و می گم : گچو (gocho) بعضی وقتهام یه لگد به دیگران می زنم و می گم : گچو (می دونین یعنی چی ؟ یعنی گم شو)

مامانم هم هی دم (da) می کنه (دعوا) . تازه 2 تا کار بد دیگه هم می کنم . اونم این که هی گاژ (گاز) می گیرم و وقتی هم خیلی عصبانی می شم با ناخونهام وشگون می گیرم و پوست طرف رو می کنم .و باز هم مامانم هی برام توضیح می ده هی دم می کنه .

براتون بگم از دیشب که ساعت 10 و نیم شب رفتیم خونه ی مآجوجو (maajoojoo) (مامانبزرگ) و کلی امکانات شیطونی اونجا بود به طوری که بعد از حدود 20 دقیقه همه رو عاصی کرده بودم . یه کار جدید هم کردم که مامانم و مآجوجو رو کلی حیرت زده و ناامید کردم .

مامان و مآجوجو جهت جلوگیری از ورود بنده به آپشزاوهه (apshazooe) (آشپزخونه) یک عدد پشتی جلوی در اون می ذارن و دیشب من طی یک عملیات محیرالعقول با هزار زحمت و تحمل خطر دونیم شدن از وسط این مانع بزرگ رو پشت سر گذاشتم و وارد آپشزاوهه شدم . بیچاره مامان و مآجوجو مونده بودن که حالا باید چه کار کنن ؟؟؟

جدیدا اگه یکی حتی صدای نفسش یه کم بلند بشه سریعا می گم : آخ خ خ چییییییییییی شد ؟ (لطفا چی رو حدود 1 دقیقه بکشید)

راستی مامانم اینها تازگی متوجه شدن که من یه رگ آذری دارم و با لهجه ی ترکی صحبت می کنم گویا . مثلا : گذا (غذا) ، دهتر (دکتر) ، گام گام (قام قام همون ماشین) و ...

 

برخی از مکالمات من و بقیه :

مامان : کورش تو جوجه ای یا کورش ؟

من : جوجه !!!!!

......

بابا : عشق بابا کیه ؟

من : مامان !!!!

......

مامان : پسر خوشگل من کیه ؟

من : من (حدود 2 دقیقه با صدای بلند بکشید)

 

 اینم فیلم نانای کردن و (آخ چییییییییی شد) من

 

اینم عکس های داغ داغ (حدود نیم ساعت پیش)

 

اینم چند تا دیگه از عکس های بیمارستان



پاورقی 1 : از خاله آرزوی مامان آرش منون (manoon) (ممنون) و میسی (misi) (مرسی) که به مامانم یاد دادن که چه جوری فیلمم رو بذاره اینجا .

پاورقی 2 : خاله ساناز جون مامانم کلی بهت حسودی کرده و می خواد بره فتوشاپ رو اساسی یاد بگیره تا مثل شما هنرمند بشه و عکس های منو خوشگل کنه .

پاورقی 3 : خاله ساناز جون مگه قرار نبود به نفر اول جایزه بدین با عکسش براش کارت پستال درست کنی ؟ ما منتظریم ها .

پاورقی 4 : خاله توتی برای فردا قرار وبلاگی گذاشتن ولی متاسفانه چون دوره و ما دیر فهمیدیم نمی تونیم بریم .
/ 22 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزیتاو آرتین

آخی . خدا رو شکر که بهتر شدی . امیدورام که تا آخرعمرت هیچ وقت دیگه پات به بیمارستان نرسه.

سارا

سلام سلام وای چه ناز حرف میزنه.الهییییییییییییییی(شما هم حدود 1 دقیقه بکشید)[چشمک]

شایلی

ای جونم با این شیرین زبون قرتی... چه نی نای نایی هم میکنه... ایشالا حال کوروش جون روز به روز بهتر شه... الهی هیچ مامانی جگرگوشه شو روی تخت بیمارستان نبینه... طفلی مهسا جون چی کشیدی...

فاطمه مامان زهرا

آخی ماشاالله هزار ماشاالله چه بامزه شده ببوسش از طرف من هرچی بزرگ تر میشن کارهاشون و حرکاتشون بامزه تر میشه راستی خیلی خوب کاری کردی که مسابقه وبلاگی را تموم کردی ما که دو هفته نبودیم ولی نتیجه اش را فهمیدم ازت ممنون باز هم از این کارها بکن همه را توی شور انداختی راستی این فیلم گذاشتن را یاد ما هم بدین ممنون میشم گل پسر شیرین زبونت را ببوس ما آپیم منتظرتونیم[ماچ][بغل][گل][خداحافظ]

مامان کوشا

ای وای نه !دوباره عمل؟؟؟ آخه چرا؟؟؟ کوروش جونم حسابی شیطونی کن.آفرین.[ماچ]

سارا

سلام بشتابید بشتابید که من دوباره آپیدم[نیشخند]ایندفعه عکسارم به سفارش شما بزرگتر گذاشتم[چشمک]

ساناز مامان دانیال

سلام چرا عمل؟ بعد بیا خودم یادت میدم در ضمن یادتون هست که روز اعلام نتایج مسابقه همزمان شد با فوت [سبز] نا....تیتی عزیز[سبز] بنده هم سر کار رفتم و عزا دار بودم [قهقهه] چشششششششششششششششششم بزودی

رکسانا مامان آوین

سلام الهی عمل چرا دوباره بیمارستان[گریه] خیلی مواظب خودت باش کوروش جونم چقدر این گل پسر ما شیرین زبونه خدا حفظش کنه[ماچ]